و اگر عشق در اين نزديكي است تو بگو خانه ما هم آيد تو بگو لحظه اي ، اين جا بنشيند آخر تو بگو خنده زند يا لبخند تو بگويش آرام ديگرم ، فرصت خنديدن نيست عزم دارم بروم شايد الان شايدم فردا صبح شايد ظهر نه غروب را نمي دارم دوست ياد تنهايي و و لبخند فراق ياد آن ماه نسيب شب تار مي كشد زمزمه ي جان مرا با لبخند درد اين است كه تابوت ندارد بويت درد اين است كه فرياد زند تنگ غروب به خدا وقت غروب خود به خود سنگين است . غروب ,لبخند منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مواد افیونی دانستنی های کامپیوتر دهه فجر روزهای سربلندی ونشاط ایران اسلامی مبارک سایت خدماتی Sa-Sa samakeshragh شیمی پیام نور وبلاگ اصلی تولید و فروش انواع سیلیس